سلام

خیلی وقته دلم می خواد بیام اینجا و از حال و هوای این روزهام بگم که با تکان خوردن های دخترک بسی شیرین شده و از دغدغه هام برای تربیتش و خوب زندگی کردنش و برنامه ریزی برای اوقات خوشی که باهم خواهیم داشت و از محبت های پدرش و سایر افراد خانواده  ... اما تا به حال یا درگیر تحویل کارم در شرکت بودم یا در حال خرید و آماده کردن اتاق و وسایل دخترک.

قول داده بودم سفرنامه دبی را بنویسم ولی دبی سفرنامه نداشت یعنی 3 روز فقط خرید کردیم و آیتم های لیست خرید را خط زدیم. ولی خرید خوبی بود و خوشحالم که رفتم و تشکر می کنم از برادرم و مریم که اگر همراهی شان نبود این سفر هم ممکن نبود.

من کلا خیلی شخصیت دخترانه ای ندارم و تا قبل از اینکه بفهمم نی نی توی دلم دختره خیلی هم ضرورتی برای بها دادن به ظرافت های دخترانه نمی دیدم علی رغم اینکه همیشه معترف بودم که خوب است بیشتر از این به آفرودیت درونم توجه کنم . اما از آنجایی که معتقدم بچه ها بیشتر از رفتا ر و عمل پدر و مادر یاد می گیرند تا حرف هایشان سعی کردم تغییراتی هرچند کوچک در خودم ایجاد کنم تا عالم بی عمل نباشم برای دخترکم.

به عنوان نمونه شروع کردم به اهمیت دادن به بدنم و زیبایی ظاهرم.دبی که بودم به دلیل تغییر سایزی که برای خودم پیش بینی می‌کردم (که البته رخ نداد یعنی فقط شکمم چاق شده) غیر از 2 تکه لباس بارداری قصد خرید لباس نداشتم بنابراین بودجه خرید خودم را صرف خرید کرم و لوازم آرایش کردم. موقع خرید کرم از شانس خوبم مسئول غرفه یک خانم دکتر ایرانی بود که برایش توضیح دادم که باردارم و محصولی می خواهم که برایم مضر نباشد راهنماییم کرد وبا خیال راحت یک مرطوب کننده خوب خریدم برای صورتم. و از روزی که برگشتم شروع کردم به استفاده کردن از خریدهایم و بسی لذت بردم از احترامی که به بدنم گذاشتم و البته از فید بک های مثبت دوستانم در شرکت در مورد شادابی پوستم و خوشگل تر شدنم. به پوست بدنم هم رسیدگی کردم و برای اولین بار در زمستان احساس بد خشکی پوست ندارم. کف پاهایم را هم به سنگ پا و کرم ترک مهمان کردم و نتیجه اش مطلوب است. خلاصه حالا می توانم با اعتماد بنفس به دخترم بگویم که یک خانم همیشه باید بدنی سالم و ظاهری آراسته داشته باشد.

روی رفتارهایم هم کمی کار کردم و سعی کردم یک کم مهربان‌تر و خانم‌تر و خانه‌دارتر باشم. اینها خیلی پیشرفت نداشته اند چون فیدبک زیادی از همسرجانم نگرفته ام هنوز! ولی خوب ...

دارم روی خودم کار می کنم که با حوصله باشم  و امر و نهی زیادی نکنم و بگذارم که تا حد امکان دخترکم شاد و آزاد باشه. در این زمینه مامان خودم الگوی فوق العاده ایه. بچگی های خودم و رفتارهای مامان را مرور می‌کنم و گاهی به زبان و گاهی در دلم به خاطر صبر و حوصله اش ازش تشکر می کنم.

کارم را در شرکت کم کردم و صبرم به طور محسوسی در سایر امور زندگی بیشتر شده کمتر ناراحت می شم و بودن دخترک بهانه‌ایست برای شادی که همه عوامل ناراحت کننده در مقابلش بی اهمیت جلوه می‌کنند. همه خانواده و فامیل بیش از پیش با من مهربان شده اند و کلی تلفن احوال پرسی دارم که قبلا نداشتم. خدا را به خاطر این همه توجه اطرافیانم به خودم و دخترکم شکر می‌کنم. پدر و مادر خودم دائم به فکر آماده کردن خانه خودشان و خانه ما برای ورود دخترک هستند: از طبقه بندی مجدد کمدهای دیواری خانه ما تا عوض کردن شیر خانه خودشان برای راحتی شستشوی دخترک. خانواده همسر هم بی صبرانه منتظر ورود نوه دختر هستند. خاله مریم طی این مدت کلی زحمت کشیده برای کاغذ دیواری اتاقش و عمو حسین هم سوغاتی های خوشگلی براش آورده که توی وبلاگ خودش بزودی عکسش رو می‌گذارم.

روزهایی که خانه ام حسابی خوش می‌گذره اینترنت گردی می کنم آشپزی می کنم روانشناسی رشد می خوانم وسایل دخترک را نگاه می‌کنم و ته دلم قند آب می‌شود که بیاد و باهم بازی کنیم و با کفشدوزک های کاغذ دیواری اتاقش دوست بشه و لباسهاش را بپوشه و ...

بابا جانش هم برایش قران می خونه  و قربان صدقه اش میره و مدام از من می‌پرسه "اسمش چیه؟ چند سالشه؟" کلا یک جور خاصی شاده. دخترک هم حسابی با باباجانش رفیقه و با شنیدن صداش من را لگد باران می‌کنه! همسرجانمان طی این مدت کلی برای من انار دانه کرده و فداکاری کرده و باهم رستوران رفتیم لازم به توضیح است که من عاشق رستوران رفتنم  اما ایشان غیر از چند تا رستوران خاص ساندویج هات داگ یا غذای حاضری در منزل را ترجیح می ده.

دخترک همچنان اسم نداره اما فکر کنم تا هفته آینده اسمش مشخص بشه. اسمش که معلوم شد میام لیست اسمهایی که خودم و باباش دوست داشتیم را به همراه گزینه نهایی می‌نویسم.

خدا را به خاطر این نعمتی که به آسانترین شکل ممکن به من و همسرم عطا کرده سپاسگزارم و از ته دل دعا می کنم که این نعمت و لذت نسیب همه آنهایی شود که در انتظارش هستند.