هرکسی با یه چیزی سرگرم میشه و ازش لذت می بره اگر نوع شغل آدم با همون سرگرمی مطلوب آدم سروکار داشته باشه آدم عاشق کارش میشه. مثلا علی (همسرم) عاشق تکنولوژیه و به قول خودش معیار جذابیت هر ابزاری براش تعداد دکمه ها یا تعداد آیتم های منوی اون ابزاره.  این علاقه باعث میشه که علی از همه ابزارهاش بهترین استفاده رو بکنه  و کلا در این زمینه خیلی خلاق باشه. مثلا از وقتی گوشی جدیدش  رو خریده تقریبا میشه گفت از تمام امکاناتش حداکثر استفاده رو برده در حالی که اگر این گوشی دست من بود فقط نقش گوشی موبایل و پخش موزیک رو داشت.  مبتنی بر همین علاقه است که علی همیشه یک لیست خرید داره که توش گوشی محبوبش دوربین محبوبش و لپ تاپ محبوبش حضور دارند. خوب این علاقه باعث میشه که علی توی شغلش به عنوان یک مهندس کامپیوتر خیلی موفق باشه و خیلی هم از کارش لذت ببره چون از صبح تا شب به نوعی با مصادیق تکنولوژی سروکار داره به طوریکه اگر من نباشم فکر کنم شب ها هم توی شرکت بخوابه.

اما من علاقه چندانی به تکنولوژی ندارم. یا شاید بهتر باشه بگم جذاب ترین بخش زندگی برام تکنولوژی نیست. چیزی که از بچگی بیشتر از همه چیز برای من جذاب بوده آدم ها هستند. من آدم ها رو دوست دارم. لذت بخش ترین کار برام ارتباط داشتن با آدم هاست. حرف زدن با آدم ها رو خیلی دوست دارم. همین علاقه به اضافه نوع تربیتم باعث شده که به خوبی بتونم با آدم ها ارتباط برقرار کنم و توی هیچ محیطی تنها نباشم. یکی دیگه از خصوصیاتم اینه که آدم منطقی هستم و خیلی خوب می تونم بدون در نظر گرفتن احساسم و فقط بر اساس منطق مسائل رو بررسی کنم و راه حل ارائه بدم به همین خاطر هم توی مدت تحصیل در دبیرستان و دانشگاه طرف مشورت خیلی از دوستانم بودم و به گفته همین دوستانم توی شرایط بحرانی تونستم کمکشون کنم که به آرامش برسن، به ذهنشون نظم بدن و تصمیم درستی بگیرن (اینها رو به حساب تعریف از خودم نگذارید برای طرح ماجرا گفتن اینها لازمه). اما من هم مهندس کامپیوترم و فکر می کنم که شغلم هیچ تناسبی با علاقه ام و توانایی‌های شاخصم نداره.  بعد از اینکه پارسال هم کنکور ارشد رو بد دادم تصمیم گرفتم که برای ادامه زندگیم تصمیم بگیرم و گزینه های دیگه رو هم غیر از ارشد رشته خودم بررسی کنم.

اما گزینه های من :

1.      ادامه تحصیل ندم با کار فعلیم بسازم و دلم رو به حقوق خوب رشته تحصیلیم خوش کنم. پول دربیارمو حال زندگی رو ببرم.  که فعلا دارم همین کار رو می کنم  ولی  توی انتخاب این گزینه فعلا نمی تونم خیلی پایدار باشم چون حس کمال طلبیم نمی ذاره .

2.      تلاش دوباره برای ارشد کامپیوتر : با توجه به اینکه خیلی این رشته رو دوست ندارم و کنکور دادن یک کار تمام وقته و آدم رو از کار و زندگی می اندازه و اینکه اگر نخوام دکترا بگیرم شاید ارشد گرفتن خیلی هم مهم نباشه و در پیشرفت شغلیم هم خیلی تاثیرگذار نیست تصمیم گرفتم که دوباره خودم رو معتل کنکور نکنم و اگر به مدرک ارشد نیاز پیدا کردم و تصمیم گرفتم که کامپیوتر رو ادامه بدم از دوره های مجازی استفاده کنم.

3.      عوض کردن رشته  :  گزینه دیگه تلاش برای شرکت توی کنکور ارشد یا کنکور کارشناسی یک رشته دیگه بود. رشته ای که شغلش با آدم ها سروکار داشته باشه یا اینقدر دوستش داشته باشم که دکترا بگیرم وتدریس کنم. رشته هایی که بررسی کردم:

a.     اقتصاد : با توجه به اینکه یکی از زمینه هایی که کامپیوتر و هوش مصنوعی درش کاربرد داره فکر کردم که می تونم درش موفق باشم. تعداد درسهایی هم که باید براش می خوندم خیلی زیاد نبود و با شناختی که از خودم دارم فکر می کنم از پس کنکورش  بر می ایم

b.     زبان و ادبیات انگلیسی یا فرانسه : دلیل بررسی این گزینه تواناییم در زمینه یادگیری زبان و علاقه ام به مترجمی بود اما با بررسی درسهایی که باید می خوندم و ظرفیت رشته در مقطع ارشد حس کردم احتمال موفقیتم زیاد نیست.

c.     مشاوره یا روانشناسی :  من هم مباحث درسی این دوتا رشته رو دوست دارم و هم شغلش به علاقه ام و توانایی هام نزدیکه و همین هم باعث شد که بین این گزینه ها این دوتا رشته امتیاز بیشتری داشته باشند. بیت روانشناسی و مشاوره هم روانشناسی رو ترجیح میدم.

 

بنابراین در زمینه انتخاب رشته  به این نتیجه رسیدم که اگر بخوام رشته ام رو تغییر بدم روانشناسی رو انتخاب می کنم.

اما می مونه انتخاب مقطع یعنی تصمیم بگیرم که کنکور تجربی بدم و از مقطع کارشناسی شروع کنم یا کنکور کارشناسی ارشد روانشناسی شرکت کنم و از ارشد شروع کنم با توجه به این نکات :

·         با توجه به اینکه اگر کارشناسی ارشد قبول بشم به دلیل غیر مرتبط بودن لیسانسم پیش می خورم و اگر بخوام لیسانس بگیرم واحدهای عمومیم رو تطبیق میدم هردو مقطع حدود 3 سال و نیم طول خواهد کشید یعنی از نظر زمانی باهم برابر هستند. یک سال هم برای کنکور هر کدوم باید درس بخونم.

·         کنکور ارشد دادن سخت تره و قرار گرفتن توی فضای یک رشته جدید توی کارشناسی راحت تره  

·         اگر ارشد بخونم فرصت مطالعه بیشتری دارم و خوب مدرک بالاتری هم دارم و به عنوان دانشجوی ارشد فرصت بیشتری هم برای تحقیق دارم.

·         چون مدرک لیسانی فعلیم از دانشگاه دولتیه و بیش از یک لیسانس دولتی نمیشه گرفت باید برای لیسانس شهریه پرداخت کنم ولی ممکنه بتونم ارشد رو دولتی قبول بشم و شهریه ندم.

 

حالا دوتا سوال که می خوام نظرتون رو راجع بهش بدونم :

1.      به نظر شما از کدوم مقطع شروع کنم ؟

2.      با این شرایط من می تونم در 28 سالگی درس خوندن در این رشته رو شروع کنم و حداکثر تا 32 سالگی مدرکم رو گرفته باشم.  32 سالگی برای شروع یک کار جدید دیر نیست ؟