قصد داشتم یه سری به وبلاگ برنامه های ما بزنم که اشتباهی آدرس اینجا رو زدم. پست های وبلاگم رو خوندم و به این نتیجه رسیدم که این پست ها که فاصله زمانی زیادی هم باهم دارند روند تصمیمات تحصیلی من رو به خوبی نشون می دن! بعد دیدم که نتیجه پست "خود درگیری های شغلی و تحصیلی" و تصمیمی که گرفتم رو اینجا ننوشتم . برای روشن شدن اذهان خوانندگان معدودی که برای این پستم نظر گذاشتن به اطلاع می رسونم که اسفند سال گذشته ارشد روانشناسی دادم رتبه ام در گرایش بالینی 558 شد مجاز به انتخاب رشته بودم اما جایی قبول نشدم.

با وجود اینکه درس خواندنم نتیجه دلخواهم را نداشت اما از خواندن کتابهای این رشته بسیار لذت بردم و در یکی از زمینه های موردعلاقه ام اطلاعات زیادی بدست آوردم. کلا تصمیمی بود که مستقل از نتیجه اش بسیار لذت بخش بود. فعلا ذهنم درگیری های دیگری غیر از تحصیل دارد اما به احتمال زیاد اگر روزی تصمیم ادامه تحصیل داشته باشم روانشناسی رو انتخاب خواهم کرد.

این روزها دوست دارم که یک خانم خانه دار و شاید یک مامان مهربون و با حوصله! باشم  اما قدمهایم در راه رسید به این خواسته ها نیست. و به این زودی ها هم شاید مسیرم تغییر نکند.

طی سال گذشته بعد از 2 سفر خارجی به دبی و مالزی یک تغییر اساسی کرده ام : به شدت سفر دوست شده ام . پیش از این خیلی سفر را دوست نداشتم چون دلم برای خانه تنگ می شد اما این دوسفر کاملا نظرم را تغییر داد و منتظر فرصت برای سفر رفتن هستم.

پس از خواندن  سفرنامه های ممول دوست داشتم که سفر نامه مالزی رو بنویسم ولی مدتی گذشته بود و ترتیب وقایع درست یادم نبود اما از این به بعد در طول سفر یادداشت های کوتاه بر می دارم و پس از بازگشت سفر نامه می نویسم تا تجربه هایم را بادیگران تقسیم کنم.

راستی شهریور سال پیش برادر همسرم صاحب یک پسر دوست داشتنی به نام سلمان شد و بدینسان من هم زن عمو شدم. اولین بچه ایست که - من فراری از بچه  - واقعا دوستش دارم و از مصاحبتش لذت می برم.

قول نمی دهم اما قصد دارم یک سروسامانی به اینجا بدهم و بیشتر بنویسم.