برام جالب بود که درست وقتی که من اراده کردم که زود به زود آپ کنم پرشین بلاگ به فنا رفت !

یکی از دوستان ماه رمضان سال پیش نکته طنز و جالبی می گفت که دیدم خالی از لطف نیست که اینجا هم بنویسمش. این بنده خدا می گفت"من از ماه رمضون همینو فهمیدم که باید از خدا ترسید. چون خدایی که ضیافتش این باشه (منظورش گرسنگی و تشنگی بود)عذابش دیگه چیه!"

من امسال ماه رمضون خیلی بهم سخت گذشت و حسابی هم ضعیف شدم. دلم برای چایی خوردن پشت میز کارم و هله هوله خوردن با همکارام خیلی تنگ شده. برای همه آرزوی قبولی طاعات و عباداتشون در این ماه رو دارم.

چهارشنبه این هفته تا یک شنبه آینده می رم سفر. امیدوارم با انرژی برگردم و کارهای شرکت رو حسابی جلو ببرم. واقعا به این سفر احتیاج دارم در غیر این صورت با این همه مرخصی که بدهکارم اصلا صلاح نیست که مرخصی بگیرم.

راستی تیرماه امسال چشمهام رو لازک کردم و دیگه عینک نمی زنم. خیلی خوشحالم و زندگی بدون عینک خیلی بهتره :)

من برم به کارهام برسم تا رئیسم غضب نکرده !