الان شرکتم . نمی دونم چرا امروز هرچی سعی می کنم که دختر خوبی باشم وبه جای پرسه زدن توی وبلاگ ها کار کنم نمی شه. از کتاب خوندن خسته شدم یعنی حوصله ام سر رفته. دلم برای پروژه داشتن و کد زدن تنگ شده. امروز علی (همسرم ) داشت می گفت که تو خودت هم نمی دونی که چی می خوای وقتی کارت زیاده غر می زنی حالا هم که کاری نداری و داری برای کتاب خوندن پول می گیری بازم شاکی هستی و غر می زنی!دیدم راست می گه پس تصمیم گرفتم که دیگه غر نزنم یعنی غرهام رو اینجا بزنم نه سراون. اما بگم از کار هایی که انجام دادم :

1-     جمعه خونه ر وتمیز کردم البته با کمک علی.

2-     هیچی درس نخوندم .

3-     فصل 20 از کتابی رسیدم که در شرکت در حال خوندنش هستم.

4-     برای خودم کیف و کفش مشکی خریدم.

امشب قرار بریم خونه مامانم اینا. دوماه پیش مانتو داده بودم به خیاط که مامان دیشب رفته و گرفته. هیجان دارم ببینم خوب شده یانه. خیلی دنبال مانتوی مناسب گشتم ولی پیدا نکردم . من لاغرم و گودی کمرم هم زیاده علاوه بر اون سایز بالا و پایینم فرق می کنه مثلا کت 38 با شلوار 40 یا 42. به همین دلیل لباس آماده که اصلا نمی تونم بخرم و در مورد مانتو هم خیلی سخت می تونم یه مورد مناسب پیدا کنم. این خیاطی که پارچه دادم تا برام بدوزه مرده و اندازه نمی گیره به جای اون یه مانتو بهش می دی و عین همون رو برات می دوزه. احتیاجی به پرو هم نداره . این آقای خیاط رو عمه ام توی کرج می شناخت. اونا حتی لباس هم بهش میدن و مانتو هایی که برای اونا دوخته بود که خوب بود امیدوارم که مال من هم خوب شده باشه.

این هفته همش قراره بیام سر کار ولی هفته دیگه اصلا نیام که سه روز اول درس بخونم و سه روز آخر هفته رو هم که قرار بریم شیراز عروسی یکی از اقوام علی. این خرید ها رو هم به خاطر همین عروسی کردم. اولین باره که بعد از ازدواجمون دارم میرم شیراز. خانواده پدری علی رو قرار برای اولین بار ببینم . آخه موقع عروسیمون مادربزرگش مریض بود  و نتونستن بیان.

بهتره تا اخراج نشدم برم دنبال کارم.