سفرنامه چین - قسمت سوم

 

صبح حدود ساعت 8:30 بیدار شدیم و بعد از خوردن یک صبحانه مختصر رفتیم تا  به مقصد دیوار بزرگ چین تاکسی بگیریم. دربان هتل گفت که  برای برگشت از دیوار چین تاکسی گیرمون نمیاد  و بهتره تاکسی رو برای رفت وبرگشت کرایه کنیم.  راننده به قیمت 600 یوان حاضر بود ما رو ببره ، دو ساعت منتظر بمونه و بعد مارو به هتل برگردونه. توافق کردیم وسوار شدیم.  قرار بود که موقع پیاده شدن 300 یوان بدیم وباقی مونده کرایه رو بعد از برگشت به هتل بدیم اما توی راه نقشه مسیر مترو را نگاه کردیم و متوجه شدیم که استادیوم المپیک ایستگاه مترو داره پس تصمیم گرفتیم به جای تاکسی با مترو برگردیم  و قبل از برگشت هم بریم استادیوم رو ببینیم و بعد با مترو برگردیم هتل.

از هتل ما تا دیوار بزرگ حدود یک ساعت و نیم راه بود. وقتی که رسیدیم  مطابق با تاکسی متر 200 یوان به راننده دادیم  که البته ناراضی بود و بالاخره راننده رفت و ما هم رفتیم سمت ورودی دیوار بزرگ. دیوار بزرگ چند  بخش دیدنی داره که ما بخش بدلین رو انتخاب کردیم.  خود دیوار که واقعا دیدنیه و چون در منطقه کوهستانی واقع شده از نظر مناظر طبیعی هم بسیار زیباست. بخشهایی از دیوار سطح شیب داره و بخشهایی هم پله است. با تو جه به وضعیت پای من یک ساعتی گشتیم و حین این گشت ها از کنار ایستگاه سورتمه رد شدیم. سورتمه یک تعدادی صندلی به هم چسبیده است که روی یک ریل روی کوه از بالا لیز می خوره به سمت پایین و یک هدایت کننده هم جلو میشینه که با ترمز سورتمه رو کنترل می کنه. تصمیم گرفتیم که تا جایی که می تونیم بریم بالا و بعد با سورتمه برگردیم  پایین. حدود بیست دقیقه از ایتگاه سورتمه رفتیم بالاتر و بعد برگشتیم. و سوار سورتمه شدیم خیلی هیجان انگیز بود! وقتی که رسیدیم پایین متوجه شدیم که اینجا همونجایی نیست که از تاکسی پیاده شدیم و خوشحال شدیم که با تاکسی برای برگشت قرار نگذاشتیم.

 بعد از رد شدن از یک محوطه ای که تعدادی مغازه صنایع دستی توش بود رسیدیم به یک جایی شبیه ترمینال اتوبوس. از یک نفر سراغ ایستگاه مترو رو گرفتیم که گفت نیم ساعتی پیاده تا ایستگاه راهه بعد به یک زوج جوان چینی برخوردیم که انگلیسی بلد بودند و گفتیم که قصد داریم با مترو برگردیم پکن اونها هم گفتن که خودشون نمی دونند ایستگاه مترو کجاست اما از مغازه دار ها پرسیدن که اونها هم گفتن که ایستگاه مترو 30 تا 40 دقیقه پیاده از اونجا فاصله داره. زوج جوان گفتن که خودشون می خوان با اتوبوس برگردند به پکن و اگر بخوایم می تونیم باهاشون بریم. ما هم استقبال کردیم ورفتیم توی صف اتوبوس . حدود یک ربع منتظر شدیم و بعد سوار شدیم. بلیط اتوبوس به ازای هر نفر 12 یوان بود. سوار شدیم من خوابم برد ولی علی از روی نقشه مسیر اتوبوس رو دنبال می کرد. معماری شهر پکن به شکل 5 حلقه متحد المرکزه. اگر درست یادم باشه ما باید توی حلقه 4 از اتوبوس پیاده می شدیم تا راحت تر به مقصد بعدیمون که استادیوم المپیک بود برسیم. ولی اتوبوس توی اون حلقه ایستگاه نداشت وما توی حلقه 3 از اتوبوس پیاده شدیم و پیاده راه افتادیم تا یک ایستگاه مترو پیادا کنیم.

علی (همسرم) حس جهت یابی خیلی خوبی داره و بالاخره  از روی یک نقشه ناقص که اسم خیابونها رو هم نداشت بعد از یک پیاده روی 40 دقیقه ای ما به ایستگاهی از مترو رسیدیم که ایستگاه بعدیش استادیوم بود! من تمام مدت پیاده روی پا درد شدید داشتم و خسته شده بودم و سر همین موضوع هم با علی حسابی بحثم شد. علی  دوست داره مثل جهانگردها با یک نقشه پیاده راه بیفته تو خیابون و اصلا هم خسته نمیشه و خیلی هم توان جسمیش بیشتر از منه. برعکس من دوست ندارم اینقدر پیاده راه برم که وقتی به مقصد می رسم ازخستگی رو پام بند نباشم. علی چون خودش خسته نمیشه خستگی منو هم دیر باور میکنه.

رسیدیم به استادیوم و همینکه از ایستگاه مترو اومدیم بیرون مریم اینا هم زنگ زدن و گفتن که استادیوم هستن. البته ما وقتی از دیوار بزرگ سوار اتوبوس شدیم بهشون گفته بودیم که می خوایم بریم سمت استادیوم. اونها هم قرار بود برن باغ وحش ولی تا ظهر خوابیده بودن و بعدش هم اومده بودن اونجا ولی ما موفق نشدیم پیداشون کنیم و اونها هم چون زودتر رسیده بودن و همه جا رو دیده بودن گفتن که میرن تا غروب توی میدان "تیان آن من" باشند و رژه سربازها رو ببینن. ما هم ناها ر خوردیم و یک گشتی زدیم و چند تا عکس گرفتیم . علی می خواست بره توی استادیوم رو هم ببینه که من چون خسته بودم غر زدم و گفتم که فکر نکنم بگذارن بریم توش و علی هم مظلومانه قبول کرد و نرفت. بعدا فهمیدیم که می شده بریم و حسین تا طبقه 5 رفته بود.

تصمیم گرفتیم با مترو به ایستگاه بعدی بریم که طبق نقشه یک پارک جنگلی بود. پارک زیبایی بود البته به نظر جدید میومد چون درختهاش جوون بودند. پارک یک دریاچه داشت که پر از ماهی بود. نیم ساعتی کنار دریاچه نشستیم  و بیسکویتی که همراهمون بود رو به عنوان غذا برای ماهیها ریختیم و غذا خوردنشون رو تماشا کردیم. بعد هم چند تایی عکس گرفتیم و مسیر مترو رو برای رفتن به میدان تیان آن من بررسی کردیم. 

سوار مترو شدیم و حدود نیم ساعت بعد در ایستگاه  "تیان آن من" از مترو پیاده شدیم. "تیان آن من" بزرگترین میدان جهانه و عده ایاز  فعالان دانشجویی و کارگری چین در این میدان کشته  شدند که هر روز غروب به احترامشون درمیدان رژه برگزار میشه.

قبل از اینکه همسفر هامون رو پیدا کنیم یک دختر چینی بهمون سلام کرد و یکمی با هم گپ زدیم. داروسازی می خوند. از من و علی دعوت کرد که باهاش یک نوشیدنی بخوریم ولی ما عذرخواهی کردیم و گفتیم که منتظرمون هستند. کلا یکی ار کلاهبرداری های رایج در چین دعوت از توریست ها برای شرکت در tea ceremony است. مریم اینها سفر قبل گول خورده بودند و برای یک چای کلی پول داده بودند. دعوت کننده ها هم معمولا دختران جوان هستند. همسفرهامون روپیدا کردیم و تا غروب یکم رژه  دیدیم و بعد از گرفتن دوتا عکس پلیس همه مردم رو به بیرون از محوطه میدان هدایت کرد.

از میدان تا هتلمون حدود نیم ساعت پیاده راه بود. برگشتیم هتل. قرار بود که فردا شب با قطار بریم شانگهای. علی و حسین رفتن تا درباره خرید بلیط قطار بپرسن که رسپشن گفته بود دیر اقدام کردین و کوپه 4 نفره خالی نداره و  فردا صبح بیان شاید بتونه کاری بکنه. با هم رفتیم اتاق ما و بررسی کردیم که هواپیمایی امارات جای خالی برای پرواز پکن به شانگهای داره یا نه که خوشبختانه برای پس فردا صبح یعنی 5 شنبه جا داشت . تصمیم گرفتیم که اگر صبح موفق نشدیم بلیط قطار تهیه کنیم. هتل پکن رو یک شب تمدید کنیم و 5شنبه صبح با هواپیما  بریم . چون تا اون روز وقت کافی برای خرید نگذاشته بودیم قرار گذاشتیم که فردا بعد از اینکه تکلیف نحوه رفتنمون به شانگهای روشن شد بریم خرید.

صبح بعد از صرف صبحانه در اتاق مریم جون اینا من برگشتم به اتاق که یکم ساک و وسایلمون رو جمع و جور کنم و علی  وحسین هم رفتن برای تهیه بلیط قطار. کوپه 4 نفره گیرشون نیومده بود ومجبور شده بودند دوتا کوپه 2 نفره اختصاصی بگیرند که نفری 100 دلار گرونتر بود.  باید ساعت 9 ایستگاه قطار می‌بودیم  و گفتن که اگر ساعت 7 حرکت کنیم می‌رسیم. اتاق ها رو تحویل دادیم وساک ها رو هم به هتل سپردیم ورسید گرفتیم ورفتیم تا یکم خرید کنیم. علی روز قبل یک هلکوپتر کنترلی دیده بود و رفت برای خرید اون و من هم رفتم  یک تی شرت برای برادرم و یک شلوار برای علی خریدم. قیمت ها به نظرمون بالا بود به همین علت خرید هامون رو به شانگهای موکول کردیم. چون وقت داشتیم برای ناهار تاکسی گرفتیم و به رستوران عربی معروف هزار و یک شب رفتیم. بعد از 4 روز ماهی و میگو و سبزیجات خوردن، گوشت و مرغ خوردیم و بسی کیف کردیم . بعد هم یک گشتی در مغازه های اطراف رستوران زدیم و برگشتیم هتل و ساک هامون رو تحویل گرفتیم و به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم. زود رسیدیم و برای راه یکمی خوراکی خریدیم. سوار قطار شدیم و بعد از جا به جا کردن ساک هامون نیم ساعتی توی کوپه ما نشستیم و بعد بچه ها رفت کوپه خودشون. قطار بسیار تمیز بود.  یک سمت کوپه دوتا تخت دوطبقه بود و سمت دیگه یک کمد برای ساک ها و یک مبل دو نفره  قرارداشت. علی مشغول فیلم دیدن شد و من که خیلی خسته بودم زود خوابیدم تا فردا که اولین روز سفرمون در شانگهای بود سرحال باشم... ادامه دارد

 

پ. ن : چون باید حجم عکسها رو کم کنم و این کار وقت گیره تصمیم گرفتم یک پست تصویری کامل به عنوان آخرین بخش از سفرنامه بگذارم.