سفرنامه چین – قسمت چهارم

صبح حدود ساعت 8 رسیدم شانگهای. مریم با سلمان روی یک تخت خوابیده بودند و سلمان جون هم همه تخت رو اشغال کرده بود و مریم هم تا صبح در نقش گارد تخت روی یک دستش خوابیده بود و قیافه اش رو تصور کنید وقتی که ما از راحتی تخت های قطار می گفتیم !

چون بعید بود که اتاق‌هامون در هتل آماده تحویل باشه  رفتیم توی یک کافی شاپ توی همون ایستگاه قطار تا صبحانه بخوریم و بعد تاکسی بگیریم برای هتل. چای و کاپوچینو با کیک سفارش دادیم  و نیم ساعتی مشغول خوردن بودیم. بعد تاکسی گرفتیم به سمت هتل. من که از دیدن شهر کاملا سورپرایز شدم. شانگهای یک شهر بسیار مدرنه با یک عاااالمه برجهای بلند و قشنگ. من که خیلی معماری شهر رو دوست داشتم. شانگهای به خاطر همین مدرن بودنش به نظر من شهر جذاب تر و شادتری هستش.

توی راه علی هتلمون (JW MARRIOTT ) رو بهم نشون داد که یکی از همون برجهای بلند بود. ساختمان دو بخش بود هتل و هتل آپارتمان. هتل از طبقه 35 که لابی هتل هم اونجا بود شروع می شد. یعنی از ورودی یا یک آسانسور می رفتی به طبقه 35 و از اونجا با یک آسانسور دیگه می رفتی به طبقاتی که اتاق ها توش بود. رفتیم پذیرش و بهمون گفتند که از نوع اتاقی که سفارش دادیم یکی خالی دارند که در حال تمیز شدن هستش و یک ساعت دیگه بهمون تحویل می دند اما اتاق دوم ساعت 2 آماده میشه. یک ساعتی توی لابی نشستیم تا اتاقمون رو که در طبقه 57 بو د تحویل گرفتیم.  وقتی سوار آسانسور می شدی گوشهای آدم می گرفت!

اتاق به دوقسمت خواب و نشیمن تقسیم می شد که با یک در از هم جدا می شدند این در دوتا لنگه داشت و طوری بود که اگر از داخل اتاق خواب در حالت قفل قرار می گرفت از سمت نشیمن باز نمی شد. مریم در رو بست و با سلمان رفت حمام و وقتی از حمام در اومدند فقط یک لنگه در رو باز کردند و در رو هم از حالت قفل در نیاوردند.  بعد از اینکه سلمان و مریم هم آماده شدند داشتیم در مورد ناهار تصمیم می گرفتیم که ... صدای زمین خوردن سلمان اومد و بعدش هم بسته شدن در. نفهمیدیم که سلمان از روی کالسکه اش که پشت در بود افتاد یا کالسکه رو کشیده بود روی خودش ولی به هرحال سلمان مونده بود پشت در و گریه می کرد و ما هم همه توی نشیمن بودیم و در قفل بود!!!

مریم با حفظ آرامش بهش گفت "مامان گریه نکن پاشو در رو باز کن تا بیام پیشت" و سلمان در کمال تعجب ما در رو باز کرد. سمت راست سرش به اندازه در بطری آب باد کرده بود و پوستش هم زخمی شده بود ولی خدا رو شکر زخمش جای خطرناکی نبود و سر هم باز نکرده بود. مریم گفت که با این ورم اگر سر باز می کرد حالا حالا ها خونش بند نمی اومد. دو بار تماس گرفتم و توضیح دادم که ما یخ لازم داریم تا برامون یخ آوردند ولی اینقدر دیر که سلمان شیر خورده بود و خوابیده بود. من و مریم موندیم هتل و پسرها رفتند که ناهار بگیرند.

مریم از نظافت اتاق خیلی راضی نبود. حق هم داشت چون اتاق با عجله تمیز شده بود. ظاهرا نفر قبلی آدم مسنی بود چون همه جا موی سفید دیده می شد. بعد از ناهار قبل از اینکه خودمون بریم بیرون زنگ زدیم که بیان اتاق رو هم مجددا تمیز کنند. قبل از رفتن اتاق ما هم آماده شد که در طبقه 59 بود. وسایلمون رو بردیم به اتاق خودمون و بعد رفتیم که یکمی اطراف هتل بگردیم و قدم بزنیم. هتلمون انتهای خیابونی بود که با حدود نیم ساعت پیاده روی به رودخانه ای که از وسط شهر شانگهای رد می شد می رسید البته خیابون پر از مراکز خرید بود و خوب نمی شد نیم ساعته ازش گذشت ! 

به اولین مرکز خرید که رسیدیم برای نیم ساعت بعد دم درش قرار گذاشتیم و علی از ما جدا شد. ما راس ساعت اومدیم سر قرار ولی علی یک ربع دیر کرد و در طول مدتی که منتظر علی بودیم سلمان موقع بالا رفتن از پله های ورودی مرکز خرید از بالای پله سوم افتاد و ابروی سمت چپش خورد گوشه پله و کبود شد! یعنی این چینی ها چشمشون خیلی شور بود.  

خرید کنان رفتیم سمت حاشیه رودخانه و هوا تاریک بود که رسیدیم چند تایی عکس گرفتیم و برجهای اطراف رودخانه رو تماشا کردیم. نمای تعدادی از برجها در واقع یک ال سی دی بزرگ بود که برای تبلیغ ازشون استفاده می‌شد.  قبل از رسیدنمون من و مریم و علی رفتیم توی نمایندگی بالنو و حسین با سلمان که توی کالسکه خوابیده بود سمت دیگه خیابون بودند . حسن دیده بود که یک خانمی خیلی نزدیک به مریم داره راه میره بهش مشکوک شده بود و دیده بود که خانمه یکی از وسایل مریم رو که بعد فهمیدیم دوربین بوده از مریم دزدیده. خلاصه به مریم اشاره کرده بود که بیاد پیش سلمان و خودش دوید و دوربین رو از دست خانم دزد کشید و پس گرفت. دیگه از اونجا به بعد توی مغازه ها نرفتیم و مستقیم رفتیم تا خود رودخانه. کنار رودخانه تصمیم گرفتیم که فردا شب بیایم و کشتی تفریحی سوار بشیم .

رفتیم پیتزا هات شام خوردیم. گارسون های شانگهای باهوش تر بودند و راحت تر می شد بهشون سفارش غذا داد. بعد از شام برگشتیم هتل و رفتیم لانژ هتل تا چایی بخوریم و به اینترنت وصل شیم و برنامه گشت فردا را مشخص کنیم . قرار شد صبح ساعت 9 بریم برای صبحانه و بعد هم گشت شهری. برگشتیم اتاق و خوابیدیم… ادامه دارد