از شیراز برگشتم . بلیط گیرمون نیومد و با ماشین خودمون رفتیم و برگشتیم. عروسی خوش گذشت. فامیل پدری علی رو هم ندیدم چون مهمونی برگزار نشد.

الان سرما خوردم و حالم هم خوب نیست. درس خوندن رو شروع کردم و دارم سعی می کنم که تا آخرآذر درسهامو تموم کنم.

قرار بود وقتی من شیرازم مامانم بیاد خونمون و یک چیزی از خونمون برداره. اومده بود و خونه رو خیلی نا‌مرتب دیده بود و ناراحت شده بود . شنبه که من اومدم تهران مامانم با خاله هام مشهد بود اما بابام رو فردا دیدیم و کلی نصیحتم کرد که یکمی به خونمون برسم . در همین راستا کل سه شنبه رو که تعطیل بود مشغول تمیز کزدن خونه بودم. مامانم با خالم صحبت کرده که یک کارگر هفته ای یک بار بیاد و خونمون رو تمیز کنه البته اول با خودم صخبت کرد و در مورد وضعیت خونه هم چیزی بهم نگفت ولی ته دلم از دستش ناراحتم که در زمان نبودنم نباید اینقدر به خونمون دقت می کرد وبا وجود اینکه خودم هم مدتیه که دنبال یک کارگر می‌گردم  دچار یک لجبازی شده بودم  و دلم می خواست که سر این موضوع به مامانم بگم نه! ولی این کارو نکردم.

الان شرکتم. قرار شد هفته دیگه یک کاری رو با یکی از همکارام با هم انجام بدیم و این یعنی اینکه از بیکاری در اومدم.

دلم می خواد کارم رو بگذارم کنار و برم دنبال یادگرفتن زبان فرانسه و نواختن تار.

علی از دستم خسته شده که هر روز در مورد کار کردنم یک تصمیمی می گیرم :

یه روز می گم می خوام دیگه نرم .

یه روز می گم می خوان جدی کار کنم و ساعت موظفم رو پر کنم.

یه روز می گم تا عید بیشتر نمیام سر کار

یه روز می گم تا آخر تابستون می خوام حسابی کار کنم و پول دار بشم .

می بینید چقدر نوسان دارم ! بنده خدا حق داره خسته بشه.

برای علی هم اصلا مهم نیست که من کار بکنم یا نه . فقط می گه " دوست ندارم همش توی خونه باشی من ازفعالیت اجتماعی تو لذت می برم . دوست دارم زنم از اجتماع دور نباشه . ولی هر جور که خودت دوست داری." از نظر اقتصادی هم حقوق من خیلی تعیین کننده نیست .

اگر فوق قبول بشم که دیگه کار نمی کنم.اما فعلا  کارمو ادامه می دم تا بعد ببینیم چی می شه. یک کامنت در مورد رها کردن کار برای  من و دلنوشته هام  گذاشتم که فکرکنم خودم هم بهش احتیاج دارم.

شنبه تولد بابام بود هنوزبهش کادو ندادم . امشب قراره یک کول دیسک 2 گیگی براش بخرم.

برادرم هم ماشینشو(بابا یک پراید نو براش خرید) تحویل گرفت برای اون هم باید شیرینی بخرم.

مامانم دیروز از مشهد اومد . در نتیجه دیروز رو نیومدم سر کار و رفتم که بعد از یک هفته ببینمش. بهشون خوش گذشته بود فقط از قطارشون ناراضی بودن.

حسین سرما خورده و بدن هیچ سابقه ای در بیماری های گوارشی ، دچار خونریزی معده شده. خیلی ناراحت شدم براش. نمی دونم از فشار عصبیه یا...

کاشکی یکی اینجا رو بخونه و برای من کامنت بگذاره.

آآ.........ی کسی صدای منو می شنوه ؟